|
قدت تنگ لحد |
Ghedet tange lahad |
الهي قدت ( پيكرت ) در تنگي گور ( لحد ) قرار بگيرد ، الهي بميري . |
|
قدت ري اوخونه مزار |
Ghedet re ev khonay mezar |
الهي قدت ( پيكرت ) روي محل شستن مردگان در مرده شور خانه قبرستان قرار بگيرد ، الهي بميري . |
|
قدت پا تويا بالا |
Ghedet pa toya bala |
الهي قدت ( پيكرت ) در پاي درختان تايي بالاي مرج ( قبرستان مرج ) قرار بگيرد ، الهي بميري . |
|
ور بپري |
Var be parri |
الهي روحت بپرد و از اينجا بروي ، الهي بميري . |
|
بري اوجا كه او سيا رف |
Bere ouja ke eve seya raf |
الهي آنجا بروي كه آب سياه ( اشاره به سيلاب زمستاني رودخانه مرج كه سياه رنگ است ) رفت ، الهي بميري . |
|
زهر زقو تو حلقت |
Zahr e zaghou to halghet |
الهي زهر كشنده زقوم ( اسم درختي است در جهنم ) در گلويت ريخته شود ، الهي بميري و به جهنم بروي . |
|
مرغ پر بشي |
Morgh e par beshi |
الهي مرغ روحت پرواز كند و برود ، الهي بميري . |
|
بري زيرصد من خاك |
Beri zer e sad man khak |
الهي بروي زير 300 كيلو خاك ( در قبر ) ، الهي بميري . |
|
اشكمت دو پرك شه |
Eshkemet do park sheh |
الهي شكمت دريده و به دو نيم شود ( مرگ خونين ) ، الهي بميري . |
|
زرياتت گم شه |
Zeryatet ghom sheh |
الهي ذريه و نسلت گم و منقرض شود ، الهي بميري . |
خانه بي صاحب چو شد ٬ بــرخي تقــــلب مي كنند
آشيـــان خـالــي مــــا را تصــــــاحب مي كننـد
چند سالي كه ديار كهن بابك اين ديار مظلوم بدليل داشتن معادن غني سفرهاي زير زميني پر آب و مناطق حاصل خيز كشاورزي مورد توجه همسايگان توسعه طلب قرار گرفته و متاسفانه تا كنون نيمي از مساحت شهربابك براثر غفلت مسئولين شهربابك به اشغال اين همسايگان توسعه طلب درآمده. در اوايل انقلاب قطب كشاورزي شهربابك شامل هرات و مروست به مساحت تقريبي 7000كيلومتر مربع به استان يزد ( شهرستان مهريز) واگذار شد . و هم اكنون اين دوبخش از هرات و مروست به شهرستان خاتم تعقير نام داده تا از هويت گذشته آن نيز هيچ اثري نباشد .
در فاصله كوتاهي بعد از واگذاري هرات و مروست روستاي راويز شهربابك نيز به رفسنجان واگذار شد و بدين ترتيب اولين آرزوي اين همسايه توسع طلب تحقق پيدا كرد . در طي 30سال گذشته حركتها بسيار مرموزي از ناحيه رفسنجان در منطقه آغاز شده و اين تحركات همچنان ادامه دارد . كه از جمله مي توان به موارد زير اشاره نمود :
1- تابلوهاي حوزه استحفاظي نيرو انتظامي و اداره راه و ترابري شهربابك از سه راهي پاريز به كنار پل راه آهن منتقل شد .
2- تابلوهاي منابع طبيعي رفسنجان در مراتع شهربابك همانند قارچ شروع به روئيدن نمود بطوريكه از سه راهي ريسه و پاقلعه در جاده شهربابك به سرچشمه كه مرز ثبتي شهرستان شهربابك و رفسنجان است نصب اين تابلو ها شروع و هم اكنون تا كنار پل راه آهن تا نزديك خاتون آباد اين تابلوها نصب شده است و اگر اين اگر غفلت و سهل انگاري مسئولين شهربابك ادامه داشته باشد تا جاده تهران بندرعباس نيز پيش خواهند رفت
3- با راه اندازي ذوب مس خاتون آباد و مجتمع مس ميدوك مجتمع مس شهربابك به ثبت رسيد و اولين جرقه اميد در منطقه زده شد در فاصله كوتـــاهي از شكل گيــري مجتمـــع مس شهربابك نا آرامي ها در ذوب خاتون آباد با تحريك عناصر پشت پرده همسايه شرقي شروع و تبديل به يك فاجعه شد و سرانجام به بهانه نا امني منطقه بسياري از پروژهايي كه قرار بود در منطقه اجرا شود لغو و مجتمع مس خاتون آباد به مجتمع مس سرچشمه ملحق و درنتيجه كليه خدمات و خريدهاي اين مجموعه و عوارض ٬ ماليات و ساير موارد نصيب رفسنجان شد . و سرانجام مجتمع مس شهربابك منحل گرديد تا بارديگر اولين حركت توسعه شهربابك ناكام بماند . توقف عمليات احداث كارخانه آهك كه تابلو و بخشي از تآسيسات آن هنوز موجود مي باشد و همچنين انتقال كارخانه مفتول چشمه و فاز دوم كارخانه فروموليبدن به كرمان از نتايج اوليه اين اقدام بود .واز طــــــرفي احداث پالايشگاه و كارخــــانه اسيد ذوب خاتون آباد نيز هنوز در پرده اي از ابهام مي باشد .
4- مخابرات شهرستان شهربابك زير مجموعه مخابرات رفسنجان شد !!!
5- در مناسبت هاي مختلف از جمله ديدار آقاي خاتمي از شهربابك بازديد ايشان از مس ميدو ك وخاتون آباد با عنوان بازديد رئيس جمهور از مجتمع مس ميدوك و ذوب خاتون آباد رفسنجان!!! در رسانه هاي خبري و صدا و سيما انعكاس پيدا كرد و آنرا اشتباه خبرنگار در ارسال خبر ناميدند
6- فرماندار بومي و دلسوز شهربابك آقاي رضا حسيني عزل و امام جمعه شهرستان شهربابك نيز يكي از روحانيون رفسنجاني شد
و بسياري مسائل ديگر كه ما از آن بي خبريم . و اكنون آيا وقت آن نرسيده مسئولين ومردم شهربابك در سايه دولت مردمي و عدالت گستر از خواب غفلت بيدار و بيش از اين نسبت به مسئوليتي كه دارند بي توجه نباشند آيا آيندگان و مردم شما را خواهند بخشيد .آيا سهل انگاري شما قابل جبران است ؟
وطن يعني چه؟ يعني رود ، دريــــا ؟
وطن يعني چه؟ يعني باغ ، بيشـــه ؟
وطن يعني چه؟ يعني كشت ، ريشه ؟
وطن يعني همه آب و همه خــــاك
وطن يعني همه عشق و همه پـــاك
وطن يعني پدر، مادر، نياكــــــــان
به خون و خاك بستن عهد و پيمــان
وطن يعني هويت، اصل ، ريشـــــــه
سر آغاز و سر انجام هميشــــــــــه
وطن يعني زلال چشمه پــــــــاك
وطن يعني درخت ريشه در خــــاك
...
وطن يعني همه سازندگي هــــــــا
رهايي از تمام بندگي هــــــــــــا
وطن يعني ز هر ايل و تبــــــــاري
وطن را پاسباني، پاســـــــــــداري
...
وطن يعني كتيبه در دل سنــــــگ
تمدن، فكر، هنر، تاريخ، فرهنــــــگ
وطن يعني همه نيك و به هنجــــار
چه انديشه، چه گفتار و چه كــــردار
وطن يعني هم از دور و هم از ديــــر
سده، نوروز، يلدا، مهرگان، تيــــــــر
...
وطن يعني هدف، يعني شهامـــــت
وطن يعني شرف، يعني صداقـــــت
وطن يعني شكوه سر فـــــــــرازي
وطن يعني زعالم بي نيـــــــــازي
وطن يعني گذشته، حال ، فــــــردا
تمام سهم يك ملت ز دنيــــــــــا
وطن يعني چه آباد و چه ويــــــران
وطن يعني همين جا، يعني ايــــران
٭” م ـ الف “ و ” ر ـ ش “
قلعه طبيعي مرج در نزديكي( 300 متري ) روستاي مرج ، در 53 كيلومتري ( شمال شرقي ) شهربابك واقع شده است ( و يكي از آثار باستاني منحصر به فرد شهر بابك محسوب مي شود )،
اين قلعه كه كوهي منفرد و نسبتاً مرتفع است سطحي كاملاٌ صاف با حدود 4 كيلومتر مربع وسعت و حدود 500 متر ارتفاع داردو از دو قسمت تشكيل شده ، قسمت كوچكتر آن از پايين ، برج قلعه به نظر مي رسد قسمت بزرگتر قلعه را ديوارهايي صخره اي و طبيعي با حدود 30 تا 40 متر ارتفاع در بر گرفته اند كه ورود به سطح قلعه را غير ممكن مي سازد.
تنها راه ورودي قلعه دو قسمت آن را از هم جدا مي كند .
بين دو قسمت قلعه چاهي به عمق 10 متر و قطر 2 متر وجود دارد .
هر دو قسمت قلعه داراي راه پله اي است كه در كوه كنده شده ، پله ها با ارتفاع 20 و پهناي 70 سانتيمتر تا سطح قله پيش مي روند .
در كنار راه پله اي كه به سطح اصلي قلعه ختم مي شود ، سنگ نوشته اي به ابعاد 120 در 90 سانتيمتر وجود دارد . سنگ نوشته اي ديگر در اين قسمت وجود دارد كه بر روي آن حك شده است ." محمد ... سبعين و تسمعانه ( 970 ه.ق ) ".
حوضي كوچك به اندازه هاي 70 در 50 در 30 سانتيمتر در پايين راه پله متصل به سطح اصلي قلعه وجود دارد .
روي سطح قلعه 20 فضاي غار مانند ( كه پناهگاه مناسبي در مقابل آفتاب و باران است ) در داخل زمين ايجاد شده كه ابعاد هر يك از آنها 2 در 5/2 متر است . بعضي از آنها داراي اجاق هستند .اين اتاقها محل اقامت ساكنان قلعه بوده استكه هم اكنون با خاك و سنگ پر شده اند .
علاوه بر اتاقهاي غار مانند ، حوضي در سنگ با ابعاد منظم كنده شده كه اندازه آن 30/4 در 30/2 متر مي باشد و بوسيله 3 پله به پهناي 90و ارتفاع 40 سانتي متر به سطح قلعه راه پيدا مي كند . به نظر مي رسد كه اين محل آب انبار بوده است.
در قسمت شرق قلعه تكه آجرهاي زيادي به چشم مي خورد اين تكه آجرها به ابعاد 20 در 20 سانتي متر و قطر 4 سانتي متر بودهاند كه هنوز هم مي توان نمونه هاي سالم آنها را آنجا مشاهده نمود .
زينت دهنده سطح قلعه تنها درخت بنه اي است كه در وسط قلعه قرار گرفته است .
در كنار قسمت كوچكتر كه برج آن به نظر مي رسد دو حوض در سنگ كنده شده ، حوض بزرگتر آن تقريباً بيضي شكل و قطر بزرگ آن 5/6 متر و قطر كوچك آن 2 متر است و 2متر هم ارتفاع دارد .
اين حوض داراي 4 راه آب است كه اين مجراها به دقت در سنگ كنده شده اند .
حوض كوچكتر داراي 10/4 متر طول و 25/1 متر عرض و 10/1 متر ارتفاع است و يك مجراي آب هم در آن ديده مي شود .
آبي كه بر سطح قلعه مي باريد بوسيله اين مجراها وارد حوض مي شده و آب سالانه ساكنان( و ستوران آنها را ) تامين مي كرده است .
در بالاي حوض كوچك سنگ نوشته اي به ابعاد 80 در 110 سانتي متر وجود دارد .
در پاي اين قلعه دو طبقه اطاقهاي صخره اي وجود دارد كه تحقيقات روي آنها صورت نگرفته است .
اسامي هيات امناي مسجد :
1- حاج شعبان شفيعي پور ( رضا )
2- حسين فاتحي مرج (حاجي )
3- حاجي احمديان ( حسين)
4- حاج شعبان فاتحي ( يوسف )
5- سيد محمد نبه الهدايي ( سيد مهدي )
6- علي فاتحي مرج (حاجي )
7- سيد حسين نبه الهدايي ( سید ابوطالب)
8- رمضان اسماعيلي ( محمد )
9- محمد فتحي ( )
10- رمضان فاتحي ( يوسف )
11- محمد رضا فاتحي ( رمضان )
12- غلامعباس احمدي پور ( صفر )
13- محمد احمدي ( صفر )
14- حاج حسين اسماعيلي ( یوسف )
15- يدالله قرباني ( سعد الله )

اسامي مسئولين هيات ابوالفضل (ع):
1- حاج شعبان شفيعي پور ( رضا )
2- حاجي احمديان ( حسين)
3- علي فاتحي ( صفر )
4- سيد محمد نبه الهدايي ( سيد مهدي ) ......... مسئول نوحه و سينه زني
5- علي فاتحي مرج (حاجي).............................. مسئول هماهنگي هيئت
6- رضا شفيعي ( شعبان ) ................................ مسئول هماهنگي هيئت
7- محمد احمدي ( صفر ) .................................. مسئول اعلام برنامه
8- سيد احمد نبه الهدايي (سید مهدی ) ............. مسئول امور فني نور و صدا
وقتي شنونده و خواننده اي نيست ، شوقي هم براي ادامه سخن نمي ماند
از اين به بعد مطالبم محدود شده و هرز گاهي چند خواهم نوشت
...در اينكه زردشت پيامبر در ناحيه ميمند و كوه استا ( اوستا ) آمده است ترديدي وجود ندارد زيرا روايات با نشانه ها توازن دارند ،
بنا به نگارش" آقاي دكتر آشتياني" و بررسي هاي باستان شناس بزرگ" آقاي پروفسور ديتريش هوف"ايراني نژاد مقيم آلمان و استاد بزرگوار" آقاي سهراب كلانتري" ... و همچنين بررسي و پژوهشگريهاي 4 نفر از استادان دانشگاه تهران (در 40 سال پيش ) ...همه با هم توازن دارند... و به اثبات مي رساند كه :
اشو زردشت پس از آنكه خودش را ناچار مي داند از بلخ كه پايتخت ايران آن روزگار بوده شبانه به ناحيه باختر ايران در كوههاي باختري ( ناحيه كوهساران گرداگرد ميمند ) با گروهي از ياران و پيروان خود ش پناهنده شود ، بوسيله مردمان ميمند آن دوران در كوه استا ( اوستا ) از وي پاسداري شده و برايش نيايشگاه و سنگر و نگهباني تهيه مي شود .
سنگرهاي تراشيده شده در دو گوشه( که هنوز باقی اند ) برهان پناهندگي وي در كوه اوستا مي باشد ...
و گروهي ديگر از پاسداران اشو زردشت بر بالاي دژ مزاجي ديگري كه در خاور معابد است و به نام "دژ مورد كهن" و به زبان امروزي "قلعه كمر مرج "از آن ياد مي شود گرداگرد خاوري نيايشگاه را پاسداري مي داده اند
و از ناحيه باختري و جنوبي كوه استا دژهاي "پدنو" در نزديك چشمه نوكن ( نوكند ) ميمند و دژ "هيلو "در نزديك "رودخانه درتك پيش استا " چهار دور آسايشگاه و پناهگاه اين پيام آور آسماني در برابر يورش تورانيان به ايران زمين براي نابودي اين وخشور آسماني و آيين يكتا پرستي بوده
و آثار و نشانه هايي از آمدن سپاهيان توراني در ناحيه ميمند و شهربابك می باشد كه هنوز سنگر بندي هاي آنان در كوههاي بين دهيج ( دهج ) و خور ( خبر ) به نام كوه توران و گردنه توران شهرت دارند .
و همچنين نام 3 نفر از نوابان و جانشينان اشو زردشت به نامهاي ماشيدر ، ناشيدر و سرشالي _ كه نامهاي آنها بر دره هاي كوه اوستا و "دهكده سرشستان" _ موجود ، مشهود و پر آوازه است.
… چو خواهي ز زردشت با عز و جاه بداني كجايش بود جايگاه
گواهي دهد كوه استا چنين كه زردشت مي بوده در اين زمين
زماني در اينجا بياسوده است كه اين نقطه از فارس مي بوده است
همين غار مصنوعي و معبدش گواه است اينجا بده مقصدش
به ايران زمين نيست كوهي دگر كه نام اوستاش باشد به سر
اوستا مخفف به استا شود در اين عصر معروفش استا بود
چنين نام باقي بماند از قديم به اين معبد و قله بس عظيم
.... ز دوران زردشت يكتا پرست حقايق در اين كوه آيد به دست
اوستا در اين كوه بر وي رسيد به وخشو ورش داد ايزد نويد
... كسي گوش باطن به معبد نهد نداي اوستا در آن بشنود
...
" منبع : بابک نامه ، نوشته و سروده آقای عباس فارسی نژاد مرج "
آقای ابراهیم شفیعی ( ابراهیم محمد علی محمد علیرضا )
که تعداد زیاد از عکسهای منطقه پاقلعه را ـ به امانت ـ در اختیار م قرار دادند کمال تشکر را دارم .
ولی متاسفانه به علت کمی فضا نمی توانم آنها را در وبلاگ قرار دهم .
اگر کسی تمایلی به داشتن عکسها دارد ، آدرس ایمیش را ـ در قسمت نظر خواهی ـ بدهد تا برایش بفرستم .
" قلعه کمر مرج " یکی از آثار برجسته تاریخی شهرستان شهربابک می باشد که قدمت آن ( طبق بررسی های دکتر دیتریش هوف آلمانی ) به زمان انسانهای نخستین بر می گردد.
این قلعه در ادوار مختلف مرکز حکومت منطقه به حساب می آمده است ، و در قرون گذشته مرکز خوانین بوده و به همین علت روستاهای اطراف آن را پاقلعه نامیده اند.
لذا تمام روستاهای اطراف قلعه کمر در محدوده منطقه پاقلعه قرار دارند و روستایی به نام پاقلعه وجود خارجی ندارد و لازم به ذکر است که روستایی که در حال حاضر ( به غلط ) بدین نام خوانده می شود در واقع همان روستای " افکوس " است .
و اما دلیل اینکه این قلعه به نام قلعه کمر مرج نامگذاری شده فقط بعد مسافت است زیرا روستای مرج با حدود ۳۰۰ متر فاصله از قلعه نزدیکترین روستا به قلعه می باشد .
منطقه پاقلعه شامل روستاهای : کهنوج ، کوشه ( کیشه ) ، باب حیه ، افکوس ، مرج ، پیش اوستا ، سرخان و ریسه می شود .
همین جا ذکر این نکته را لازم می دانم که این وبلاگ ـ علی رغم اینکه اسمش روستای مرج است ـ متعلق به همه منطقه پاقلعه می باشد و دست همه متعلقان به این منطقه را به گرمی می فشارد و آماده معرفی و آگاهی دادن به همه می باشد .
بیاییم همگی برای آبادانی و معرفی همه جانبه منطقه پاقلعه تلاش کنیم و این منطقه را با این همه جاذبه تاریخی و گردشگری ـ که دست کمی از میمند ندارد را ـ به همه معرفی کنیم و معتقد باشیم:
" چو ایران نباشد تن من مباد "
معادن شهربابك :
... در سال 1318 ه.ش. عده اي در كوههاي پاقلعه ، در محلي غار مانند به تحقيق پرداختند.
آنها طول غار را 30 متر برآورد كردند ، اين محل غار مانند اثري از كوره هاي ذوب مس در گذشته بود ، اين آثار نشان مي دهد استخراج مس مر بوط به دوره هاي بعد از اسلام _ مخصوصاً دوره صفويه _ بوده ، مس استخراج شده بوسيله شتر به يزد حمل مي شده و در آنجا مورد استفاده قرار مي گرفته .
دوره تيموري ( تيموريان ) :
... اين لشكر خونخوار از شهربابك عبور كرده ... و به جرات مي توان گفت كه جنگهاي زيادي در اين منطقه روي داده است ... سنگ قبرها يي نظير تيدوئيه مرج تنها آثار به جاي مانده از عصر تيموري تلقي مي شود.
نمونه سنگ نوشته قبرستان تيدوئيه مرج :
( هذاالقبر، المرحوم محمود بن محمد ، محمود حسين در تاريخ ماه مبارك رمضان ، اربع و سبعين و ثمانيه 874 هجري قمري )
عصر صفويه :
وجود تعداد زيادي سنگ قبر در روستاهاي اطراف از جمله گورستان تيدوئيه مرج كه تاريخ نقر آنها قرن 11 و 12 هجري قمري است نشان دهنده افزايش جمعيت در اين خطه در دوران صفويه است...[باكمال تاسف در حال حاضر] بيشتر اين سنگها توسط سوداگران اشيا عتيقه كه قبرها را جستجو مي كرده اند ، شكسته شده [و به غارت رفته اند ].
دوران پهلوي :
در سال 1322 هجري شمسي حسين خان بچاقچي _ كه تحت تعقيب بود [ بعلت اسير كردن هيات آلماني مذاكره كننده با سردار نصرت در كرمان ] _ به كوههاي پاريز پناه برد و از آنجا به چنار ( در 30 كيلومتري شهربابك ) آمد و به مدت 40 روز اردو زد ، سپاه حسين خان مايحتاج خود را از مردم منطقه به زور مي گرفتند و فقط به احترام مهر علي فاتحي به مردم چنار كاري نداشتند و با آنها به احترام رفتار مي كردند ، اما سرانجام حسين خان چون پيوسته در تعقيب بود و به خصوص در اثر خستگي تفنگچيانش ، تسليم شد .
مشاهير شهربابك :
... حسن فارسي نژاد : در سال 1278 هجري شمسي در مرج متولد شد و يكي از خطاطان زبردست شهربابك و شاعري خوش ذوق با تخلص فارسي بود .
|
واژه |
تلفظ |
معني |
|
اوسونه |
Ewsuneh |
افسانه ، قصه |
|
اوخونه |
Ewkhuneh |
مرده شور خانه |
|
باچ |
buach |
تاب ( باچ خوردن : تاب خوردن ) |
|
بادگه |
Badgah |
قابلمه بدون دسته و در |
|
باشا |
Basha |
پدر بزرگ |
|
بن دو |
Bonedew |
ته ، انتها |
|
پپوك |
Papuk |
نوعي شيريني محلي شبيه حلوا |
|
پنزگو |
penzgu |
جوش زير پوستي |
|
پچ كردن |
Pachkerdan |
له كردن |
|
پر فت |
Porfeat |
فتنه انگيز ، پر فتنه |
|
تير اش |
Terash |
وردنه |
|
تاچه |
Tacheh |
كيسه بزرگ و ضخيم مخصوص نگهداري آرد |
|
ترسيدن |
Torsidan |
خرد كردن ، ريز ريز كردن |
|
تافقه |
Tafghah |
تاول |
|
چراغ باد |
Charaghebad |
فانوس دستي |
|
جاون |
javan |
چادر شب |
|
جقٌو |
Jaghghu |
جير جيرك |
|
خردو |
Khordu |
كوچك |
|
دم زرده |
Demezardeh |
اول غروب |
|
داونه |
dawneh |
دامن |
|
دستاس |
Dastas |
آسياب سنگي دستي |
|
دوشاب |
Dushab |
شيره انگور |
|
ستل |
Setal |
پاتيل ، ديگ بزرگ مخصوص جوشاندن دوغ |
|
شاخي |
Shakhi |
كله پاچه |
|
غل بازي |
Ghol bazi |
نوعي بازي محلي با قلوه سنگهاي كوچك |
|
قتاق مشكي |
Ghetagh mashki |
ماست مشكي پرورده |
|
كل كلو |
kelkelu |
جغجغه |
|
كپر |
kepar |
كبار ، سايبان |
|
كوچه |
kewchah |
قاشق بزرگ |
|
كفت |
koft |
لوپ |
|
كلمشك |
Kalmashk |
مشك كوچك |
|
كت پله |
kotpelah |
مجراي عبور آب از ديوار |
|
كرچيدن |
Korchedan |
جويدن |
|
كپ |
kap |
دهان |
|
گرن |
Gheran |
گره |
|
لا |
la |
دره |
|
ولٌرد |
Wellard |
بيرون ، كنايه از دستشويي رفتن |
|
ورجكيدن |
varjekedan |
بالا و پايين پريدن |
|
واتركوندن |
vaterkondan |
چاك دادن ، پاره كردن |
|
نيقو كردن |
Neghu kerdan |
مسخره كردن ، شكلك در آوردن |
|
هو |
hew |
حرارت |
۱- دهستان پاقلعه ، با مرکزیت مرج
۲- دهستان میمند ، با مرکزیت میمند
۳- دهستان خاتون آباد ، با مرکزیت خاتون آباد
۴- دهستان استبرق ، با مرکزیت استبرق
۵- دهستان خورسند ، با مرکزیت خورسند
۶- دهستان مدوارات ، با مرکزیت کم سرخ
۷- دهستان جوزم ، با مرکزیت جوزم
۸- دهستان خبر ، با مرکزیت خبر
۹- دهستان دهج ، با مرکزیت دهج
سال ۱۳۷۵
ذكر چند نكته به عنوان پيش درآمد :
1- در حدود 35 سال پيش مرج زير نظر رفسنجان بوده و شهربابك هم زير نظر يزد .
2- از لحاظ رونق و جمعيت مرج در آن زمان جالب است بدانيد كه در همان زمان روستاي پاقلعه 53 خانوار داشته است .
3- اگر در اين متن به شخص يا اشخاصي به طور غير مستقيم اشاره شده پوزش مي طلبم و هيچ انگيزه اي به جز حفظ اصالت جنبه تاريخي متن و امانت داري در بين نبوده است .
اين روستا با 110 خانوار در نزديكي روستاي پاقلعه قراردارد و شرايط طبيعي و اوضاع اقتصادي – اجتماعي آن نيز شبيه پاقلعه است ‹ روستايي كوهستاني و دور افتاده كه تابع رفسنجان است .
آب اين روستا از چشمه و رودخانه تامين ميشود كه در اثر خشكسالي و نباريدن باران در 3 ساله اخير آب آنها بسيار كم شده است .
بسياري از مردها براي كار به شهر مي روند ( رفسنجان ، روستاهاي نزديك كرج ، بندر عباس و باغهاي پسته روستاهاي رفسنجان ) و زنها نيز در خانه قالي مي بافند ، قالي بافي زنها قسمت مهم و بلكه اساسي از در آمد خانواده را تشكيل مي دهد به طور متوسط دو تا زن كه روي يك قالي كار كنند هر 3 ماه يك قاليچه مي بافند .
ريس را بعضي خانواده ها از پشم گوسفندان خود تهيه مي كنند و بعضي آنها را نقد مي خرند به بهاي 140 تومان براي هر قالي . بيشتر خانواده ها ريس را نسيه از ... دكاندار ده مي خرند و بعد از 3 ماه به جاي 140 تومان 5/162 تومان مي پردازند ( بهره اين اعتبار 5% در ماه است ) علاوه بر اين[ او ] قالي آنها را نيز ... مي خرد و بهاي بسيار نازلي به آنها مي پردازد .معمولاً از شهربابك هم براي خريد قالي به اين ده مي آيند، اين قالي ها را در شهر مي توان 700 تومان فروخت ›.
در اين ده باغهاي بادام و گردو وجود دارد .زراعت اين روستا گندم و جو است .
اين روستا چون قبل از اصلاحات ارضي به صورت خرده مالكي بوده ، به همان صورت باقي مانده و روابط توليدي آن همانطور فئودالي است .
اگر خشكسالي نباشد وضع مردم اين ده زياد بد نيست و به اندازه بخور و نمير محصول دارند زيرا يك درخت بادام سالانه در حدود 70 تومان در آمد دارد .
دهقانان كم زمين فراوانند و كشاورزان بي زمين نيز يافت مي شوند. بزرگترين خرده مالك ده داراي 7 حبه زمين است.
خشكسالي چند سال اخير به … دكاندار ده كمك كرده كه سرمايه اش را بيشتر به كار اندازد و بدين ترتيب دم و دستگاهي به هم بزند .سرتاسر زمستان مردم قند و چاي و خوار و بار و ساير لوازم زندگي خود را از او نسيه مي خرند و بعد از اينكه از شهرها با جيب پر برگشتند ، جيبهايشان را در دكان … [ او ] خالي مي كنند زيرا او بهره پولش را روي قيمت اجناسي كه به مردم مي فروشد مي كشد در نتيجه دار و ندار مردم نصيب … [ او ] مي شود .
در ضمن مردم از بانكها هم شكايت دارند و مي گويند كه معلوم نيست اين بانكها ديگر از جان ما چه مي خواهند كه با زور ژاندارم و زندان وامهاي دريافتي مارا با بهره اي كه رويش مي كشند از ما مي گيرند ما يا بايد با بهره بيشتر پول قرض كنيم و وام بانكهارا بپردازيم ، يا بهره دير كرد پول را كه 14% است را تقبل كنيم .
مردم اغلب مجبور مي شوند براي گرفتن وام از بانكها ( بانك كشاورزي ) علاوه بر بهره و كارمزد و ساير وجوهات قانوني ، رشوه هم بپردازند.
چنانكه آمد ، … دكاندار ده از طريق پيش خريد قالي نيز روستاييان را استثمار مي كند.
مدرسه ده داراي در حدود 70 شاگرد است كه بوسيله دو معلم سپاهي دانش اداره مي شود .يكي از چيزهاي جالب ده اين بود كه اهالي كودكان خود را براي تحصيل به شهر ( رفسنجان ) مي فرستادند و چندين پسر ديپلمه از ده بر خاسته اند . حتي چند پسر دانشگاهي هم دارند ، شايد علت اين امر ركود اقتصاد كشاورزي و بيكاري كودكان باشد .
منبع : يك كتاب قديمي با نويسنده ناشناس تحت عنوان : بررسي ساخت اقتصادي روستاهاي كرمان
دهستانی با چلچله های هزار هزار آواز ناشناخته ؟
یا قلعه بانی محصور در رد پای تاریخی ششدانگ دلسوخته ؟
سنگفرش محرومیت ، طنین موسیقی که هرگز بالاتر از پرده تردید نمی رود
و دسته دسته سادگیهایی که قربانی شده اند
در فواصل روزها و سالها
و گله های خسته از ترنم چوپانی بی امید
تنها مانده در سرزمینی کهنه
چرا را نمی دانند ؟
عجب بکر کوههای سر به فلک کشیده
و قلعه ای غبار گرفته در رکاب خاطرات محو شده
و ......نگاهی منتظر ، منتظر
دستی برآمد
تا تو را به شناساند
و اذن نوازش گونه های سوخته ات
نرم نرمک
و حلقه های گمشده ی غرورت را
به تصنیف آرد
ای فاتح رسالت سرزمینی فراموش شده
سلام
پيش درآمد :
...پيدا شدن 903 واژه پهلوي ساساني در جريان تحقيقات در ميمند نشان مي دهد كه اين روستا پس از ورود اعراب به ايران به خاطر دور افتاده بودن دچار تغيير در زبان نشده و مردم آن هنوز از واژه هاي مخصوص دوره ساساني استفاده مي كنند ...
...برخورد كارشناسان با اين واژه ها و سپس جمع آوري آنها كاملا اتفاقي بوده است. كارشناسان امور حفاظتي و مرمتي كه با اهالي ميمند گفت و گو مي كردند به واژه ها و مثل هاي فارسي اصيل و بدون حروف عربي بر مي خوردند كه ناگزير براي برقراري ارتباط آنها را يادداشت و معني مي كردند...
منبع : babakzamin.blogfa.com
نتيجه گيري :
از لحاظ ريشه يابي لغات مشترك زيادي بين لهجه مرجي و ميمندي وجود دارد و طبق يك نظريه پايه ريزان اوليه روستاي مرج مهاجرين روستاي ميمند بوده اند ، وجود خانه هاي دستكند در قلعه روستاي مرج ( قله ي كمر ) كه دقيقاً مشابه خانه هاي دستكند ميمند اند و همچنين وجود قبرستان زرتشتيها ( گبرا ) در تیدوئیه ( تيدو ) دو گواه اين نظريه هستند .
لازم به ذكر است كه تمدن صخره اي ميمند با قدمت حداقل 3000 ساله منطقه جغرافيايي وسيعي را شامل مي شده است كه اين محدوده تا روستاي پيش اوستا pishavesta ) كه به غلط به آن پيش استا مي گويند ) امتداد داشته است .
|
واژه |
تلفظ |
معني |
|
اشكل |
Eshkal |
چوب باريك و بلند مخصوص چيدن گردو و بادام |
|
اوداليسك |
Ewdalisk |
دم جنبانك |
|
ازغرو اوردن |
Ozghoru Ovordan |
گريه كردن ، اشك ريختن ، بهانه گرفتن |
|
اسلق |
Esalgh |
استخر ، حوض |
|
اسّاق |
Essagh |
حيوانی که بایستی می زاییده ولی نزاییده است |
|
آووس |
Avos |
حيوان حامله |
|
بوچوك |
Bochuk |
گهواره |
|
بيون |
Beun |
بامداد ، صبح زود |
|
بلّو |
Bollu |
نوزاد ، بچه كوچك |
|
بال |
Bal |
بازي ( منم بالم : من هم بازي هستم ) |
|
پتور |
Potur |
ذره كوچك ، تيكه |
|
بيجه |
Beja |
نهال |
|
بلولو |
Bololu |
كوچك ، قلمي ، ظريف |
|
ترخت |
Terakht |
مقدار زياد ، غذاي فراوان |
|
توربه |
Torba |
كوله پشتي |
|
تغر |
Taghar |
تگرگ |
|
چغل دادن |
Chegha Dadanl |
پرتاب كردن |
|
چقاردن |
Cheghardan |
چلاندن ، فشار دادن ، آبگيري |
|
چيل |
Chel |
سنگ خورد شده ، خورده سنگ سست |
|
جي جوك |
Jejuk |
جوجه تيغي |
|
ديد |
Did |
دود |
|
دولخ |
Dulakh |
گردو خاك ، غبار |
|
دولو |
Dulu |
كيسه پارچه اي مخصوص داروهاي گياهي و خانگي |
|
دنگازه |
Dengaze |
انباشته ، پر و لبريز |
|
زوروك |
Zoruk |
زنبور |
|
رشقن كردن |
Reshghan kerdan |
مسخره کردن ( ریشخند کردن ) گول زدن ، سرگرم كردن |
|
سفتو |
Saftu |
سبد |
|
شغز |
Sheghaz |
باسن ، ران |
|
شوسّون |
Shevassun |
شب سرد برف و بوراني |
|
سيخور |
Sekhor |
خار پشت |
|
غطّو |
Ghottaw |
شنا ، غوطه ور شدن در آب |
|
عقّو |
Aghghu |
مدفوع |
|
علو |
Alew |
آتش ، شعله |
|
علاده |
Elade |
جداگانه ، علي حده |
|
قوده |
Ghevde |
دسته ( شبيه دسته گل ولي در مورد گندم ، جو ، يونجه و ... ) |
|
قاتق |
Ghategh |
غذا ، ماست |
|
قووو |
Ghovu |
پياله ، كاسه كوچك |
|
فتّوك |
Fettuk |
داركوب |
|
كيچه |
Kecha |
كوچه |
|
كلاك |
Kelak |
چوبي شبه اشكل ولي كوتاه تر و با ابتدا و انتهايي 8 مانند |
|
كلوچ |
kelavch |
چانه |
|
كلولوباد |
Kololobad |
گردباد |
|
كويو |
koyaw |
دوست ، رفيق |
|
گل مت |
Gholmot |
مچاله |
|
كاربافو |
Karbafu |
عنكبوت |
|
کرچین |
korchen |
ناودان |
|
كنچلو |
Konchalu |
جزغاله ، سوخته و ذغال شده |
|
كل |
kol |
پوست ( كل بادم : پوست چوبي بادام كه مغز داخلش است ) |
|
كَل |
Kal |
كاسه ، ظرف آبخوري سگ |
|
كتل چوغ |
Kotalchugh |
چماق |
|
گوكو كردن |
Ghavku Kerdan |
چهار دست و پا رفتن |
|
موريك |
Mavrik |
مورچه ، موريانه |
|
نازه |
Naza |
ناخن |
|
هودي كلا |
Hudikola |
شانه به سر ، هدهد |
مرجي ها به نوشیدن دم کرده " بابونه " و " آلاله " علاقه دارند ، آنهادر بيشتر مواقع چاي خود را با هل ، دارچين ، قرنفل ، زنجبيل و ... مي نوشند ، این گیاهان که در زمره گیاهان دارويي قرار می گیرند به عنوان رژیم روزانه مردم مرج بسیار استفاده می شوند .
علاوه بر عادت به نوشیدن این دم کرده ها، مرجي ها با اطلاع از گرمی یا سردی مزاج گیاهان در مواقع و حالات مختلف از این گیاهان استفاده می کنند .
( اگر عمري باقي باشد و خداوند توفيق دهد قصد دارم گياهان دارويي منطقه را با خواص و طرز استفاده آنها با استناد به مطالب علمي و پزشكي گرد آوري كنم و در وبلاگ قراردهم ) .
روغن نباتی، ماکارونی و برنج موادی هستند که در سال های اخیر به خوراک مردم اضافه شده اند. اما این باعث نمی شود که آنها غذاهای سنتی خود را فراموش کنند. غذاهایی مانند " سیروبنه " که شاید راز سلامت مردم مرج را در خود داشته باشد.
" سیروبنه " از آب ، روغن "بنه " و نانی که در آن خرد می شود ، به دست می آید. ( " بنه " پسته وحشی است که در منطقه به وفور یافت می شود ، این پسته اگر کوبیده شود روغنی از آن به دست می آید که در " سیروبنه " استفاده می شود )
بیشتر غذاهاي مردم مرج را خوراک های مایع ، مانند آش ها و آبگوشت ها تشكيل ميدهد و همچنین خشک کردن گوشت به صورت " قرمه " در میان مرجيها رواج دارد. آنها همچنین از " کشک " و " اسپار " به عنوان تنها فرآورده های لبنی در فصل زمستان استفاده مي كنند.
آجيل محلي مرج " تلخو " نام دارد كه بر خلاف اسمش نمكين ، خوشمزه و مقوي است ، اين آجيل از مغز درخچه هاي "بش " ( بادام كوهي ) و همچنين " ارچن " ( بادام وحشي ) كه هر دو خودرو و ديمي بوده و در دشتها و كوههاي اطراف فراوانند به دست مي آيد بدين صورت كه پس از چيدن اين بادامها و خشك كردنشان آنها را مغز كرده و داخل ديگي پر از آب بر روي آتش مي گذارند و يكي دو بار آب آنرا خالي مي كنند ( چون مغزها تلخ هستند و با اين روش تلخي شان گرفته مي شود ) سپس آنها را مشابه تخمه آفتابگردان تفت مي دهند و نمك مي زنند .
نانهای محلی منطقه عبارتند از : نان کرنون(کرنو) ، نان تابه ( تاوه ) ، نان پشت تابه ای ، نان کماچ ، نان فتیر و نان زیر خلی .
بدين وسيله از دو نفر از دوستان عزيز همولايتي كه به من لطف كرده و دو كتاب پيرامون "مرج" امانت داده اند ، تشكر مي كنم:
1- آقاي حسين فاتحي مرج ( حسين علي نوروز)
بابت كتاب : بابك نامه
سروده : آقاي عباس فارسي نژاد
2- آقاي حبيب الله فاتحي گلاب ( حبيب الله مهر علي كل حيدر )
بابت كتاب : شهربابك سرزمين فيروزه
نوشته : خانم زهرا حسيني موسي
انشا الله در آينده اي نزديك اشعار و مطالب منتخب دو كتاب مذكور را در همين وبلاگ خواهم گذاشت .
آب و هوای مرج معتدل کوهستانی است با ویژگی زمستانهای سرد و تابستانهای معتدل.
دشتهای اطراف مرج پوشیده از درختان بنه ( پسته وحشی )٬ بش ( بادام کوهی ) و درختچه های ارچن ( بادام وحشی ) و بوته های کتیرا ٬ جاز و بعضی گیاهان دارویی از جمله زیره ٬ آلاله ٬ کلپوره و... است.
در کوه ، دشت و باغهای این منطقه جانورانی همچون مار ٬ مارمولک ٬ بزمجه ٬ جوجه تیغی ٬ سنجاب ، سیخور ٬ لاک پشت ٬ گراز ٬ آهو ٬ بز کوهی ٬ گرگ ٬ کفتار ٬ روباه و همچنین انواع پرندگان از قبیل عقاب ٬ شاهین ٬ هوبره ٬ طیهو ٬ کبک ٬ بلدر چین ٬ کبوتر ٬ بلبل ٬ قناری ٬ شانه به سر ٬ دارکوب ، فاخته ٬ دم جنبانک ٬ کلاغ و کلاغک وجود دارد .
رودخانه روستا فصلی است و در اطراف آن چشمه های زیادی یافت می شود و در این اواخر یک سد خاکی در ابتدای مدخل آن به مرج احداث شده است .
روستا دارای آب لوله کشی ٬ برق ٬ دهداری ٬ مخابرات ٬ مدرسه ٬ مسجد ٬ حمام عمومی ٬ پایگاه بسیج ٬ نانوایی ٬ و سه دکان روستایی می باشد و در حال حاضر طرح اجرای خط تلفن اهالی در حال اجراست .
در قبرستان روستا که نام محلی آن " پا تویا بالا " است علاوه بر دفن اجساد در گذشتگان ٬ پیکر مطهر سه شهید مظلوم به نامهای : علی فاتحی مرج ٬ حسین ملاحسینی و حسین فاتحی مرج دفن شده است( که جا دارد از همین جا به روح پاکشان درود فرستیم ).
مردم ده همگی مسلمان و شیعه دوازده امامی هستند .
اقتصاد مردم بر محور کشاورزی ٬ دامداری ٬قالی بافی و کار در مجتمع مس سرچشمه می چرخد.
مردم در طول سال زمستانها را در خانه های سنگ و گلی خود می مانند و به کار قالی بافی و نگهداری دامها می پردازند و در اول بهار به مناطق سر سبز و خوش آب و هوا جهت زندگی ایلیاتی می روند .که عمده فعالیت آنها پرورش دام و استحصال محصولات لبنی ( از قبیل کشک ٬ مسکه و روغن زرد ) می باشد .
{ لازم به ذکر است که کشک میش منطقه جزو مرغوبترین نوع کشک های استان کرمان است }
بعد از این مرحله مردم به باغداری در باغهای گردو ٬ بادام و میوه و همچنین کاشت و زراعت گندم ٬ جو ٬ نخود و ... می پردازند .
با کمال تاسف در سالهای اخیر به علت خشکسالی و سرما زدگی های چند ساله منطقه و رکود کشاورزی و همچنین تحصیل فرزندان ٬ عده زیادی از اهالی به شهرهای اطراف از جمله شهر بابک ٬ رفسنجان و سر چشمه مهاجرت کرده اند .
به امید روزی که مرج به گذشته پر شکوه خویش برگردد .
معناي مرج ( به نقل از فرهنگ فارسي عميد صفحه 1074 )؛
چمنزار
سرزمين پهناور سبز و خرم
چراگاه
نامهاي محلي مرج ؛
مور (mewr)
مرج پاقله
موقعيت جغرافيايي ؛
در 52 كيلومتري شمال شرقي شهرستان شهربابك
در طول جغرافيايي ۴۴۸۱/۵۵ درجه ( ۵۵ درجه و ۲۶ دقيقه از ۵۳ درجه شرقي )
و عرض جغرافيايي ۲۶۶۹/۳۰ درجه ( ۳۰ درجه و ۱۶ دقيقه از ۱ درجه شمالي )
ارتفاع از سطح دريا ؛
۲۱۸۴ متر
ای نام تو بهترین سرآغاز ...
اینجانب داوود فاتحی مرج فرزند حسن ( داوود حسن حاجی محمد رمضان حسن کرم ) متولد سال 1354 یا 1353 ( چون شناسنامه های آن موقع خیلی دقیق نبوده اند ) در روستای مرج و بزرگ شده شهرهای مس سرچشمه , رفسنجان و کرمان و دارای مدرک تحصیلی لیسانس مهندسی برق با گرایش الکترونیک و شاغل در شرکت ملی صنایع مس ایران و دارای همسر و یک فرزند پسر به نام " شهراد " هستم .
به امید خدا و با اطمینان از استقبال و همکاری همه همولایتی های عزیز در گوشه و کنار ایران شروع به نوشتن و گرد آوری اطلاعات جغرافیایی ٬ تاریخی ٬ مردم شناسی ٬ اجتماعی و فرهنگی زادگاهم روستای مرج خواهم کرد و امیدوارم بتوانم با معرفی مرج و مرجیان قدمی هر چند کوچک در راستای ادای دین به سرزمین آبا و اجدادی خود بنمایم.
دستان صمیمی تمام همولایتی ها و هموطنان عزیزی که هرگونه اطلاعاتی در اختیارم بگذارند را به گرمی می فشارم و آمادگی هرگونه همکاری و تبادل نظر در این باره رادارم .
